تبليغاتX
سایه ای برای خودم
عمومی

 

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد تا به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد. اما جثهاش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد.

او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند اما چنین نشد. در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد، و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند.

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آنرا خدا برای پروانه قرار داده تا به وسیله آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد. گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم. به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هرگز نمیتوانستیم پیشرفت نمائیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 0:17  توسط vaji | 

 

از خدا پرسیدند: چه چیز بشر، شما را سخت متعجب می‎کند؟

فرمودند: کودکی‎شان. اینکه آنها از کودکی‎شان خسته می‎شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و بعد پس از مدتها آرزو می‎کنند که کودک باشند و...

اینکه آنها سلامتی خود را از دست می‎دهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست می‎دهند دوباره سلامتی خود را بدست آورند.

اینکه با اضطراب به آینده می‎نگرند، و حال را فراموش می‎کنند. بنابراین نه در حال زندگی می‎کنند و نه در آینده.

اینکه آنها به گونه‎ای زندگی می‎کنند که گویی هرگز نمی‎میرند و به گونه‎ای می‎میرند که گویی هرگز زندگی نکرده‎اند.

 

دوباره از خدا پرسیدند: می‎خواهی کدام درسهای زندگی را به بندگانت بیاموزی؟

فرمودند: بیاموزند که آنها نمی‎توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، همه کاری که آنها می‎توانند بکنند آن است که اجازه دهند که خودشان دیگران را دوست داشته باشند.

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می‎کشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنهایی را که دوستشان داریم ایجاد کنیم. اما سالها طول می‎کشد تا آن زخمها را التیام بخشیم.

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین‎ها را دارد. ثروتمند کسی است که به کمترین‎ها قانع است.

بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند، فقط نمی‎دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.

 بیاموزند که دو نفر می‎توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آنرا ببینند.

بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 0:16  توسط vaji | 

« مغایرتهای زمان ما »

 

- ما امروزه خانه‎های بزرگتر اما خانواده‎های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر.

- مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین‎تر‎؛‎ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم؛

- متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی‎کمتر.

- بدون ملاحظه ایام را می‎گذرانیم، خیلی کم می‎خندیم، خیلی تند رانندگی می‎کنیم‎؛ خیلی زود‎عصبانی می‎شویم، تا دیروقت بیدار می‎مانیم، خیلی خسته از خواب برمی‎خیزیم، خیلی کم مطالعه می‎کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می‎کنیم و خیلی بندرت دعا می‎کنیم.

- چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می‎کنیم، به اندازه کافی دوست نمی‎داریم و خیلی زیاد دروغ می‎گوییم.

- زندگی ساختن را یاد گرفته‎ایم اما نه زندگی کردن را؛ تنها، به زندگی سال‎های عمر را افزوده‎ایم و نه زندگی را به سال‎های عمرمان.

- ما ساختمان‎های بلندتر داریم اما طبع کوتاه‎تر؛ بزرگراه‎های پهن‎تر اما دیدگاه‎های باریکتر.

بیشتر خرج می‎کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می‎خریم اما کمتر لذت می‎بریم.

- ما تا ماه رفته و برگشته‎ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم.

- فضای بیرون را فتح کرده‎ایم اما نه فضای درون را، ما‎ اتم را شکافته‎ایم اما نه تعصب خود را.

- بیشتر می‎نویسیم اما کمتر یاد می‎گیریم، بیشتر برنامه می‎ریزیم اما کمتر به انجام می‎رسانیم.

- عجله کردن را آموخته‎ایم و نه صبر کردن را، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین‎تر.

- کامپیوترهای بیشتری می‎سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت‎های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.

- اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت‎های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی .

- فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده‎های از هم پاشیده.

- بدین دلیل است که پیشنهاد می‎کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیت‎های خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.

- در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید.

- زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه‎تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید.

- زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره‎ای ازلحظه‎های لذتبخش است.

- از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.

- عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه‎ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم.

- بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می‎تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تأخیر نیندازید.

- هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمی‎دانید که شاید‎ آن می‎تواند آخرین لحظه باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 0:14  توسط vaji | 

اشک.........

 

اگه تو دنیا قرار بود جای چیز دیگه ای باشم دوست داشتم جای

 

اشکه رو صورت تو باشم . تو چشات متولد شم. رو پلکت جون

 

بگیرم . رو گونه ات جاری شم . رو لبت بمیرم.

 


اشک........

 

وقتی گریه میکنم تو رو در اشکهایم میبینم ،آن وقت اشک هایم

 

را پاک می کنم که مبادا دیگران تو را ببینند.

 


 

عشق........

 

دختری از پسری پرسید که آیا منو قشنگ می دونی؟ پسر

 

جواب داد: نه

 

پرسید آیا دلش می خواد تا ابد با اون بمونه؟

 

گفت :نه

 

سپس پرسید : اگه ترکش کنه گریه میکنه ؟

 

و بار دیگر تکرار کرد: نه

 

دختر خیلی ناراحت شد. وقتی دختر خواست دیگه بره در حالی

 

که اشک داشت از چهرا اش جاری می شد پسر بازو هاشو

 

گرفت و گفت:

 

تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی من نمی خوام تا ابد با تو باشم من

 

نیاز دارم که تا ابد با تو باشم و اگه تو بری من گریه نمی کنم

 

من میمیرم…! به این می گن "عشق"

 


 

اشک..........

 

خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم ولی افسوس تمام

 

اشکهایم را برای بدست آوردنت ریخته بودم.

 

 


 

زندگی............

 

زندگی پنجره ایست رو به سختی های بد

 

گاه همرنگ بهاره

 

گاه هم نبظ خزان

 

 گاه تصویر غروبه در تمنای دو دل

 

 در هیاهوی دو رود

 

زندگی جمله ی نغزی است پر از واژه ناب

 

 یاد کن از همه کس زندگی یعنی مهر

 

 زندگی یعنی عشق

 

 


 

کاش.........

 

کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی

 

ارزانی بود کاش اگر گاه به هم لطف می کردیم کم بود اما ساده

 

و پنهانی بود.

 

 


 

قدرت واژه ها.........

 

زیبا ترین واژه " عشق"..............

 

پر احساس ترین کلمه " محبت ".........

 

پر معنا ترین کلمه " نگاه "..........

 

عالی ترین کلمه " دوستی"..........

 

تلخ ترین کلمه "جدایی".............

 

دردناک ترین کلمه "خیانت".........

 

بدترین کلمه " تمسخر".............

 

و آشنا ترین کلمه " تو ".........

 

 

 


 

یه بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزه پس نگو که رویای

 

دور از دسترس خوش نیست قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم

 

خواسته است ولی دل دریاییست تا ب و توانش بیش از این

 

هاست دوستت دارم و توانش هر چه باشد باشد.

 

 


 

 

عشق درشیشه..........

 

همه گويند که شيشه احساس ندارد و نميگريد و نمي خندد و

 

دوست ندارد ولي وقتي بر روي شيشه ي بخار گرفته اي نوشتم

 

دوستت دارم آرام آرام گريست.

 

 


 

 

عاشق........

 

دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم از تو که با یه نگات

 

زیرو رو شد روزگارم هر چی شعر عاشقونست من برای تو

 

نوشتم تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم  اگه عاشقونه گفتم

 

عشق تو باعثشه اگه مردم تو بدون چه کسی وارسشه.

 


 

اگر می توانستم اشتباهاتی را که تو را به گریه انداخت درست

 

کنم قول می دهم که شب بخیر نگویم چون در آغوش گرفته می

 

شوم توسط یک عشق بسیار قوی و نمی توانم یک روز را

 

بدون تو (که) در کنارم (نیستی) سر کنم.

 

 


 

 

گفتگو..........

 

گفتم "ای یار" گفتی زهر مار ، گفتم "ای نور" گفتی مرده شور،

 

گفتم "از غم دوری تو بیمارم" گفتی به من چه مگه من

 

پرستارم!

 

گفتم" دوستت دارم" گفتی خفه شو گفتم "عاشقتم" گفتی خفه شو!

 

گفتم "می خوام باهات ازدواج کنم" گفتی جدی می گی ؟! گفتم

 

خفه شو!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 20:11  توسط vaji | 

تقدیم به همه کسانی که بی تقصیرند:

تقدیم به همه کسانی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند.

تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهد های که کسی آنها را نبست
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:47  توسط vaji | 

 

 

عزیزم اشکهایت را پاک کن زیرا عشقی که چشمان ما را خادم خویش ساخته موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می دارد.

 پس اشکهایت را پاک کن و آرام بگیر.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:45  توسط vaji | 

 

 

با گذر زمان بعضی چیز ها در زندگی کم اثر و محو می شوند اما چیزهایی وجود دارند که واقعا پایدار و پر معنی هستند. وقتی شما تمام امید و عشقتان را بر روی امور فانی می گذارید که به زودی از بین می روند، زمان را دشمن خود می سازید و درگیر نبردی می شوید که در آن پیروز نخواهید بود . وقتی شما واقعیت زندگی و ارزش ها را پاس می دارید، فرصت های شما برای لذت بردن افزایش می یابد و با گذر هر لحظه این فرصت ها بهتر می شوند. زمانی که عملکرد خود را مبتنی بر حقیقت ، پرهیزکاری و درستی می یابید، ارزش واقعی و مزیت هر تجربه را کسب می کنید، اما ممکن است زندگی همیشه آن طور که برنامه ریزی کرده یا مایلید پیش نرود اما همیشه چیزی با معنا و حقیقی خواهید داشت. در هر وضعیت ، موقعیتی است که در آن حقیقت وجودی شما میتواند به صورتی قوی تر رشد کند. هر تجربه، فرصتی است که در آن واقعیتی ارزشمند و جدید آشکار می گردد. زندگی همیشه چیزهای بسیاری برای ارائه دارد. حفظ ارزش های جاودانه باعث می شود که ثروت شما به راحتی غنی گردد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:43  توسط vaji | 

 

می دونی فاصله بین انگشتات واسه چیه؟ واسه اینه که یه نفر دیگه با انگشتاش این جای خالی رو پر کنه.........پس دنبال دستی باش که بتونه تا ابد دستتو بگیره .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:43  توسط vaji | 

 

خوشبختی ، نامه ای نیست که یک روز نامه رسانی زنگ در خانه ات را بزند ، و آنرا به دستهای منتظر تو بسپارد. .

خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکی است از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر .به همین سادگی ، به خدا به همین سادگی ، اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد . نه هیچ چیز دیگر ...................

خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز ، لوازم و شرایط  ، اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز در مانده در شنا ختن شویم .

خوشبختی را چنان تعریف نکنیم که گویی سیمرغ باید آنرا از قله قافی بیاورد .

خوشبختی ، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است . و عطریست باقی که از آغاز تا پایان این راه ، همیشه می توان بوئیدش .

خوشبختی را ساده بگیریم . ای دوست ساده بگیریم.

خوشبختی را ، تنها به مدد طهارت جسم و روح در خانه ی کوچکمان نگه داریم .

 

 

   

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:42  توسط vaji | 

 

 

خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای ، وقتی سخت گریسته ای و قلبت مملو ازدرد است . خدا اشکهایت را شمرده است.

وقتی احساس می کنی که زندگیت ساکن است. و زمان در گذر ، خدا انتظارت را میکشد.

وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو گیج و نا امیدی خدا برایت جوابی دارد.اگر ناگاه دیدگاه روشنی در مقابلت آشکار شد. و اگر با رقه امیدی جرقه زد ، خدا در گوشت نجوا کرده است. وقتی اوضاع روبراه می شود و تو چیزی برای شکر گذاری کردن داری ، خدا تو را بخشیده است.

تو را بخشیده است . وقتی اتفاقات شیرین و دلچسبی رخ داده و سراسر وجودت لبریز از شادی گشته ، خدا به تو لبخند زده است .

به یاد داشته باش: هرجا که هستی و با هر احساسی ، خدا می داند!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:39  توسط vaji | 

 

 

دو دوست در بیابانی در حرکت بودند. در میان راه بر سر موضوعی به مشا جره پرداختند . در این میان یکی از آن دو دوست ، بر صورت دیگری سیلی زد.

آنکه سیلی به صورتش خورده بود ناراحت شد. اما چیزی نگفت. تنها بر روی شن ها نوشت. " امروز بهترین دوستم به صورتم سیلی زد" آنها به رفتن ادامه دادند. تا به یک رودخانه رسیدند و تصمیم گرفتند تا تنی به آب بزنند.

ناگهان آن که سیلی خورده بود در حال غرق شدن بود که : دوستش فوراً خود را در آب پرتاب کرد و او را نجات داد. وقتی از آب بیرون آمدند. آنکه نجات یافته بود. بر روی سنگی حک کرد. " امروز بهترین دوستم زندگی ام را نجات داد" دوستش از او پرسید: چرا وقتی تو را ناراحت کردم بر شن نوشتی ، اما این بار که زندگیت را نجات دادم بر سنگ؟

او در جواب گفت:" وقتی کسی ما را می رنجانید باید آنرا بر شن نوشت . تا بادهای بخشش و گذشت آن را پراکنده و پاک سازد.

اما وقتی کسی کار نیکی برایمان انجام می دهد باید بر سنگی حک کنیم. تا هیچ بادی نتواند آنرا پاک کند. "

یاد بگیریم ، دردهایمان را برروی شن بنویسیم .و شادی هایمان را بر سنگ حک کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:35  توسط vaji | 

خدا می داند.............

خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای ، وقتی سخت گریسته ای و قلبت مملو ازدرد است . خدا اشکهایت را شمرده است.

وقتی احساس می کنی که زندگیت ساکن است. و زمان در گذر ، خدا انتظارت را میکشد.

وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو گیج و نا امیدی خدا برایت جوابی دارد.اگر ناگاه دیدگاه روشنی در مقابلت آشکار شد. و اگر با رقه امیدی جرقه زد ، خدا در گوشت نجوا کرده است. وقتی اوضاع روبراه می شود و تو چیزی برای شکر گذاری کردن داری ، خدا تو را بخشیده است.

تو را بخشیده است . وقتی اتفاقات شیرین و دلچسبی رخ داده و سراسر وجودت لبریز از شادی گشته ، خدا به تو لبخند زده است .

به یاد داشته باش: هرجا که هستی و با هر احساسی ، خدا می داند!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 21:48  توسط vaji | 

 

دوستت دارم . نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد. و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد. به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند.

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی، چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.

به آنچه که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن.

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتقاق می افتد که انتظارش را نداری.

شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی ، و سپس شخص مناسبی را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 21:47  توسط vaji | 

 بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوتهایی است،نکات زیر به شما کمک خواهند کرد تا این تفاوت را درک کنید.

1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد . اما هنگامیکه کسی را می بینید که آنرا دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.

2- هنگامیکه عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامیکه کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا (زمستانی زیبا) است.

3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن هنگامیکه به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.

4- وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه را در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آنرا دارید.

5- در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت میکشید و یا حتی دست و پای خود را گم میکنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت.

6-شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید(زل بزنید) اما می توانید در حالیکه لبخندی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.

7- وقتی معشوقه شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او می کنید.

8- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه (دیدن) است اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است( از طریق ابراز علاقه به صورت صورت کلامی)

9- شما میتوانید یک رابطه دوستی را پایان هید اما هرگز نمیتوانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگر اینکار را بکنید، عشق همچنان قطره ای درقلب شما و برای همیشه باقی خواهند ماند.

 

مطالب بالا گر چه تا حدود زیادی درست هستند اما به خاطر داشته باشید که مطلق نیست و اصولا انسانها و احساسات آنها پیچیده تر از اینگونه تحلیلها هستند..

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 21:46  توسط vaji |